کودک مربع مستطیل راه راهش را روی کالسکه گذاشته و می برد. باران روی رد چراغ ها لبخند زنان… دست به دست هم داده اند تا احساس آزادی کنی در حد سقوط… ته دلم خالی می شود از خوشی… انگار دردهای دنیا نشسته اند تا مچم را بگیرند که چرا دلم خالی ست و این خلوص چرا انقدر اضطزاب زاست…