دسامبر 5, 2011 at 9:35 ب.ظ. (دسته‌بندی نشده)

خواب کسی را می بینم. همینطور که دارم  خواب می بینم، فکر می کنم بیدار که شدم برایش نامه می نویسم و توی سیمها می اندازم. بیدار که می شوم، یادم می افتد که هنوز سی صد تا نامه قبلی را جواب نداده، یا آخرین بار رسمی بوده، دور بوده… دلتنگی ام قلنبه می شود و یک گوشه غلت می خورد و گم می شود. این طوری است که هی هوس می کنم یک مسافرت برگردم و همه را بی بهانه ببینم… شاید یک  کم بکشمشان و نزدیک شوند تا دفعه بعدی… اما هی این سفارت غارت می شود… آن دانشجو را خفت می کنند… آن سایت هک می شود… بی خیال می شوم و باز خواب می بینم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.